اصلاحات و رفرم در ایران (1)
« نقدی بر یک دوران »
بخش اول
» مقدمه ...
با درود و سلام
عجبا ، آن روز که بود نمی دیدیم و حالا که نیست مدام می گویند ببین آنزمانرا ...! نمی دانم شایدم بوده و ما نمی دانستیم .
البته صحبت از دولت و درواقع حکومت قبل بسیار جالب و بعضا دردناک است ، اما گویا خیلیها نظرات گوناگونی دارند که خب البته این امری طبیعی و منطقی است . طبیعی بدین جهت که امروز تقریبا تمام فضای سیاسی – اقتصادی و علل خصوص فرهنگی ما متاثر از کلیه فعالیتها و رفرم (Reform) ها و صد البته حزب بازیها و ... آن دوران است و باید هم همچنان کابوس آنروزهارا ببینیم و تجربیاتش را یادآور شویم .
منطقی هم بدین لحاظ است که اصولا پس از هر دگردیسی و تغییرات و تحولات ( آنهم از نوع سیاسی اش ) ، باید پیرامون آن شرایط و ضوابط حاکم نقد و مناظره و پژوهش کرد . ( گذشته چراغ راه آینده )
اینکه شخصیت آقای خاتمی ، رفتار و برخی گفتار و نوشته ها و فعالیتهای گذشته ایشان بسیار خردمندانه و مبتکرانه بوده است جای تردیدی نیست ، اما بسیاری بر این عقیده اند که همه این مسائل که ذکرش رفت ، بنوعی بازیچه دست افرادی شد که به هر نحوی ، چیزی را می خواستند که مطمئنا نه آقای خاتمی علاقه مند به آنها بوده است و نه با موازین اصولی انقلاب اسلامی ایران و حاکمیت و جامعه روحانیت و ... سازگار بوده !!؟
این قضیه بسیاری از تردیدها و نگرشهای پیرامون ایشانرا روشن و آشکار می سازد و اگر قرار باشد این نظریه را بی ریشه و اساس بدانیم ، ماجرا کاملا فرق خواهد کرد ؟! اصلا قرار نیست که در اینجا یک نقد کامل و محققانه آنچنانی صورت گیرد ، بلکه به میزان سئوالات ایجاد شده بر ذهنیت خسته جامعه ایرانی و مدیریت حاکم بر آن زمان ، همین مارا بس که به سراغ دیگر مسائل و مباحث نرویم که خب البته نمی توانیم هم برویم !
یک توهم بزرگ بر گوشه ذهن بسیاری از مردم ایران باقی ماند که بالاخره این هشت سال اصلاحات در ایران چه شد !؟! چه کردند ! ما بکجاها رسیدیم ؟ کجا بودیم و الان کجا هستیم ؟ این دوران چگونه گذشت و ...
همه اقشار و طبقه های جامعه ایران ، بنوعی شاهد و ناظر بر این ماجرا ( تراژدی تاسف بار ) بودند و جالب تر اینکه تفاوت میان توده مردم و مثلا طبقات روشنفکری و دگراندیش جامعه آنقدر کم شد که در برخی از زمانهای خاص ، هردو دسته به یک نتیجه گیری می رسیدند و از یک اندیشه مشی می کردند .
توده مردم و طبقات روشنفکری و حاکمیت مطلقه و مسئولین سیاسی دولت و سرانجام شخص آقای خاتمی ، همه و همه دچار یک تردید بزرگ و خطرناک شدند و آنهم چیزی بجز اصلاحات نبود .
اصلاحاتی که به همه جا رفت واز همه جا سری درآورد و به هرجایی سرکی کشید بغیر از آن جایی و آن مسیری که باید رهنمون می گشت ! . اصلاحاتی که هنوز هم که نام آنرا می بریم ، چیزی بجز کلمه اصلاحات را یاد آور نمی گردد !؟!
این بلای آسمانی پیش از آنکه تک بعدی بودن و یکسویه بودن حکومت را هدف بگیرد ، قلب و جان و حیثیت و شرف و آبروی دیرینه یک ملت و یک سنت و از همه مهمتر یک "ارزش" را نشانه گرفت !
ارزشی که همچنان مجهول و مظلوم و بی کس است ! . ارزشی که چند نسل را فدای خود کرد تا تبدیل به یک ارزش گردد ، آزاد شود ، ریشه بدواند و به بلوغ رسد . ارزشی که شریفترین و پاک ترین و مظلوم ترین و مبارز ترین شخصیتهای برجسته و مجاهد این مملکت را فدای خود کرد ، تا شاید از ثمره خون آنان و مجاهدت ها و ایثارها و تفکرات ایشان ، روزی پرچم استقلال خواهی و آزادی خواهی و خداپرستی خود را به اهتزاز در آورد . و سرانجام ارزشی که هیچ گاه نتوانست به آن جایگاه رفیع و اصلی خود رهسپار گردد .
پس از گذشت آن سالهای اضطراب و دلهره و دغدغه ، نوبت به یک انقلاب همه جانبه رسید که آن هم به مدد همتها و تلاشها و رنجها و مجاهدتهای مردم مبارز ، جوانان با ایمان به آزادی و ایثار و رهبری متفکران و اندیشمندان مبارز و تلاش جامعه روحانیت ، این امر تحقق یافت و پس از کشمکشها و درگیریها و تفاوت سلایق و نظرات و اندیشه ها (که شرح آن در این مقال نمی گنجد و اصولا جایز نیست !) ، بالاخره مدیریت کلان مملکت با همه آن اوصاف و مسائلی که گذشت آن چیزی شد که در سالهای 65-61 شکل گرفت و تحقق یافت .
پس از پیروزی در جنگ تحمیلی (1) – و بوجود آمدن یکسری شرایط خاص سیاسی و اجتماعی ، مسائل فرهنگی نیز دستخوش آن حوادث گشت و بقولی تعدد روحیات مختلف در جامعه بارز و آشکار گشت . تحقیقا این رویه آن چیزی نبود که در اوایل انقلاب انتظار می رفت و حتی در همان زمان (پس از جنگ) ، نیز هیچ کدام از طبقات جامعه آنچه را که می دیدند و احساس می کردند را اساسی و بنیادی نمی دانستند و اعتقاد داشتند با همه آن مشکلات و روندهایی که طی تقریبا یک دهه گذشته است ، همچنان چرخ انقلاب اسلامی خواهد چرخید و تمام جریانات و روند حاکم بر مملکت بنوعی تحت تاثیر جنگ تحمیلی قرار گرفته است و جامعه بدین سو می رود که یک پوست اندازی دقیق و سالم را تجربه نماید . قرار بود تمام اثرات جبران ناشدنی جنگ با همت توده مردم سریعا بهبود یابد – قرار بود حاکمیت در درون خود یک نگرش اساسی و بدور از نگرشهای جناحی و دنیا مداری را معماری کند – قرار بود با همت مسئولین و همه دستگاهها ، هر آنچه در رژیم قبل (بد) شمرده می شد ، دور ریخته شود و قرار بود اسلام و اصولا نگرش به اسلام بعنوان یک دین مترقی و جامع ، برای همه طبقات مطرح گردد و تمام آن مشکلات و تفاوت نظرهایی را که قبل از انقلاب در بین عالمان و روشنفکران دینی و بعضا روحانیون آگاه (اندیشمند و متفکر) به علت یک عقیده واحد (جدال و مبارزه برای سرنگونی رژیم طاغوتی که خود عامل وحدت بشمار می رفت) تقریبا بی نتیجه مانده بود و صد البته امری حیاتی و تعیین کننده بحساب می آمد را به میز نقد و مناظره و تحقیق و پژوهش بکشانند – گرچه دیگر اکثر آن شخصیتها یا مرحوم گشته بودند و یا ترور !
» دوران اصلاحات
در آن زمان با وجود تمام آن خواسته های بحق ، تدریجا شعار مرگ بر امریکا به یک نمادفرقه ایی مبدل گشت و کم کم رنگ و اصالت خود را از دست داد (2) ، تقریبا اکثر جناحهای سیاسی محدود شدند و بسیاری از خواسته ها و نظریات و انتظارات بدلیل (فعلا مصلحت نظام نیست)! یا محکوم ماند و یا فراموش شد . رفته رفته جامعه بسوی یک هرج و مرج و زیاده خواهی سوق داده شد و از طرفی دیگر بزرگترین و اصلی ترین دشمنان اسلام و انقلاب ایران ، تلاشهای خود را جهت ترتیب دادن یک فضای بد و چندش آور خبری بر علیه ایران گسترش دادن . دیگر کسی نیست و نمی تواند باشد که دشمنی دیرینه سران امپریالیستی بین الملل را با انقلاب ایران (نه حاکمان انقلاب )!؟! ، نداند و یا ندیده باشد .(3)
همه اینها یکطرف و جدال بین سران عالی رتبه نظام از طرفی دیگر ، مبین یک جو وحشتناک خانمان برانداز سیاسی شده بود و می توان اطمینان داشت که دیگر هیچ کسی نمی توانست در این اوضاع و احوال ، فرقی میان دوست و دشمن را بیابد ! همه تظاهر به مذهب می کردند و سنگ انقلاب را بر سینه می زدند – همه مدعی جان نثاریها و جانبازیها برای انقلاب و نظام بودند ! – همه ( از مسئولین درجه دو گرفته تا مردم کوچه و بازار ) تنها راه خوب و درست جلوه دادن حرکات و رفتارها و شخصیتهایشانرا مرتبت با داشتن میزان ریش و یا چادر و میزان سفر حج و یا خیرات و از همه مهمتر وابستگی به طبقات روحانی و یا نظامی مملکت می دانستند و در این میان اگر عضوی از خانواده شهدا و یا جانباز بودی که دیگر نانت در روغن بود ! (4)
حال در این آشفته بازار و هرج و مرج سیاسی – اجتماعی و فرهنگی ، بزرگترین دغدغه دهه 70 نیز کم کم سر از تخم بیرون آورد و عامل اساسی یک جنبش نوین گشت . "مشکلات اقتصادی" درست در زمانی پدیدار گشت که سیستم حاکمه جدید بر مردم ، با شعار (من امیر کبیر ! سردار سازندگی هستم) ، بوجود آمد . آن زمان هنوز کسی نمی توانست معنا و مفهوم سردار سازندگی را درست درک کند !؟
درست در همین آشفته بازار – یک جنبش عظیم استثماری – استحماری و لیبرالی در دنیا ، در حال شکل گیری بود و تقریبا بزرگترین واقعه سیاسی پس از جنگ سرد در دنیا خود را نمایان می کرد .(5)
یک جنبش عظیم برگفته از وحدت میان توده کمونیستی و روشنفکران دمکرات پیشه ! ، چیزی که در اینجا بدجور بر چشم می آمد ، (تو ذوق می زد) کنار نشستن و کف زدن جوامع غربی برای این مسابقه نابود کننده بود . یک حکومت مقتدر و ریشه دار و یک ایدئولوژی بزرگ و حساس و یک مملکت عظیم و تعین کننده ، هرسه در حال جان کندن بودند !(6)
چه کسی فکر می کرد که یک چنین حکومتی ، آنهم ایچنین باید از صفحه روزگار حذف شود !!؟
حکومت کمونیستی شوروی سابق از بین می رود و کودتاهای مختلف و فشارهای مردمی ، این سرزمین جادویی را تبدیل به چندین ایالت خودمخدار می کند و این غول بزرگ سرخ پوش ، از درون منفجر می گردد .
بهترین و بزرگترین و اساسی ترین روشی که غرب برای از بین بردن این مدل بزرگ حکومتی طرح کرد و برنامه ریزی نمود چیزی بجز رفرم (اصلاحات) تعریف نشده نبود و این جنبش درونی ، بدون بوجود آمدن حتی یک مبارزه مسلحانه ، آن غول تا دندان مسلح و آن حکومت توده ایی و سرمایه دار و آن قدرت اول بزرگ نظامی را در هم پیچید و مانند یک تکه آشغال به زباله دان تاریخ پرت کرد !
گورباچوف ، یک شخصیت فعال حزبی و لیبرال پیشه ، که وابستگی خاصی به غرب و تفکرات و ایدئولوژی غربی داشت ، از درون همان مملکت و ظبقه کارگری برآمد و در دستگاه روشنفکری بیمار و بی انگیزه غرب بارآمد و با همه سییاستها و مسائل بسیاری که در اینجا بیان نمی گردد ، بعنوان اولین شخصیت برجسته سیاسی که با شعار علنی اصلاحات پا به عرصه حکومت گذاشت ، خود و تفکر رفرمی را مطرح نمود و بنیانگذار اولین حرکات اصلاح طلبانه شد .(7)
در آینده به تشریح این مسئله خواهیم پرداخت و اصولا رابطه میان اصلاحات – گورباچف – جهان غرب و علل خصوص امریکا – آقای خاتمی و ... روشن خواهد شد . اما چیزی که قبل از آن باید مد نظر قرار داد ، اینست که آیا مدیریت (دولت)ایران قبل از آقای خاتمی ، وابستگی فکری و جناحی به ایشان ( یا بهتر بگوییم به اصلاحات)داشته است ، یا نه !؟!
اساسی ترین و جالب توجه ترین ، تحولات و حرکات سیاسی در زمان مدیریت آقای رفسنجانی بر ایران پس از انقلاب حاکم گشت ، البته نباید رد کسانیکه کلا با طرح شعار حکومت اسلامی ، از همان اوایل انقلاب سعی در یکطرفه کردن و یکسویه کردن مدیریت انقلاب را داشته اند و اقتدارطلب بودند ، گم شود !!؟(8)
در زمان آقای رفسنجانی بزرگترین و اساسی ترین تحولات شگرف در ایران رخ داد و اصولا جامعه را با یک خط مشی خاص آشنا نمود . به نظر می رسد خیلیها سعی داشتند تا در زیر لوای حاکمیت و مدیریت ایشان ، چهره برخی از سران عالی رتبه نظام را مخدوش کنند ! این جنگ بیش از هر چیز یک رویداد داخلی قلمداد می شد و بسیار سربسته ! به هر شکل کیست که نداند در بین آقایان ، ده ها جنگ و جدال داخلی وجود داشت ...!؟

از طرفی برخی از علما و روحانیون سرشناس ، از طرفی طیف حاکمیت ولایت ، از طرفی دیگر سیستم متظاهر دولتی (افراد سردار سازندگی) و ...
در این مرحله تقریبا مشخص و آشکار شد که این سیستم فعلی و حاکم بر مملکت ، بجز سردادن یکسری شعار و یا بهتر بگوییم ناله های شاعرانه و شعارگونه و عوام فریبانه ، به هر چیزی می اندیشد ، بجز همان شعارها و سرنوشت انقلاب اسلامی و روند حاکم بر جهان و منطقه و یا مدیریت و معیشت مردم .( چیزی که امروز سر باز زده است )
دیگر نمی شد به هیچ کسی اعتماد کرد (!) ، هرکسی بدنبال باند بازی و سیاست کاری خودش و اطرافیانش بود ، این حرکت چیزی بود که انتظار می رفت لااقل پس از چندین دهه بر انقلاب ظاهر گردد . جدای از این مسائل گویا یک مسابقه ایی شروع شده برای اینکه هرکس زودتر حق خودرا از انقلاب بگیرد !؟ ( مشخص شدن پیروان خط امام ! )
بزرگان هم دائم توصیه و نهی و نکن و نبین و نرو و ...!؟ – بزرگی اینچنین تفسیر می کند : " این دوره از مدیریت مملکت شده بود مانند زمان خانه نشینی امام علی (!) – هیچ کسی بفکر صلاح و آینده انقلاب نبود و این ... بود که پس از رحلت امام مسلمین (که شاید منظور رابطه ایی میان پیامبر و مرحوم خمینی بوده است ) ، علی زمان !؟! باید نظاره گر این احوالات می بود . !؟! "
اوضاع نابسامان و هرج و مرج و مشکلات روزافزون جامعه و علل خصوص تفسیرهای یک سویه از سیاست و نادیده گرفتن بسیاری از حقوق شخصی و جناحی افراد و بعضا طبقات خاص اجتماعی ، بنوعی با فشار های خارجی همراه می گشت و یک پتکی می شد بر سر این ملت .
ملتی که نمی خواست از چاله به چاه بیافتد .
نکته اساسی و مهم در اینجااست که در این میان ، یک شباهت دل انگیزی میان سیستمهای حکومتی اطراف ایران و مدیریت درون ایران حاصل شده بود . این شباهتها آنچنان هم بدون دلیل نبود ! گویا یک طرح بلند مدت استراتژیکی در حال تدوین و یا اجرا بود . طرحی که بعدها با نام خاورمیانه بزرگ (اسلامی) ، به جهانیان عرضه گشت . در آن دوران تمام اصلاحات سیستماتیک ، در حال شکل گیری بود و بسیاری از ممالک اسلامی را دربر گرفته بود . حال در این میان سهم ایران و کلا رفتارهایی که در ایران حاصل می گشت کاملا متفاوت با آن چیزی بود که در منطقه در حال شکل گیری بود .
جدای از همه این صحبتها ، برخی از مدیریتهای کلان مملکت نیز قوزبالاقوز شده بودند ! این مسئله شاید بسیار مهم و حیاتی باشد و همچنین کارشناسانه ، اما می توان به گوشه ایی از آن شرایط اشاراتی نمود :
1- بسیاری از شخصیتها و اشخاص ، بنوعی از کارکردن و ابراز نظر و فعالیت در سیستم کلان مملکتی نهی شدند و یا با بی مهری شدید قرار گرفتند . این افراد بعضا هیچ عناد و دشمنی با نظام اسلامی و تفکرات حاکم بر مملکت نداشتند .
2 – بسیاری از شخصیتها و دولتمردان که آنها را با لفظ سیاسیون مشخص می کنند ، درست در همین زمان وارد کارزار شدند که البته بسیاری از همین افراد بعدها در زمان آقای خاتمی مشکل ساز گشتند !؟!
3 – حکومت ،بسیاری از افراد را ، حال به هر دلیل و برهان ، ضد انقلاب – ضد ولایت – ضد اندیشه های اسلامی – وابسته و بی تعهد - بی تجربه و کم استعداد و ... تلقی نمود و حتی کار را به جاهای باریکتری کشاند که همانا زندان و حبس برای ایشان بود .
این طرز نگاه و رفتار – چیزی بجز کم تجربگی و بی استعدادی و بی هوشی و سوء نیت ها و دشمن تراشی ها و در نتیجه منزوی کردن حاکمیت را به دنبال خود نداشت و عاملی شد برای سرکوب و تبعید بسیاری از نیروهای مفید و یا لااقل متعادل اندیش ایران . ( اصل ، فقط من ..! )
4 – بسته شدن و محدود شدن نظام اسلامی به متولیان اسلام ، که این مسئله خود جای بسی نگرش و تامل را دارد !!؟!! ( این مسئله آنقدر مهم است که میان صحت و یا دروغ بودن بسیاری از گفته های سران نظام اسلامی ، فاصله ایی میان یک تار مو را ایجاد می کند ! )
5 – عدم کفایت و مدیریت نیروهای حاضر در صحنه ، آن هم درست در زمانیکه بیش از هر زمان ، مملکت نیازمند مدیران و کارشناسان و طراحان با تجربه و عالی رتبه و درجه یک می بود و خب همین قضیه بزرگترین عامل برای اصلاحات گشت ! .
6 – محدود شدن و متمرکز شدن نظام حاکم (دولت سازندگی ) ، در مسائل اقتصادی که گویا تنها تجربه این چارت مدیریتی همین مسائل اقتصادی و مالی و حقوقی کشور بود (!) – رشد جمعیت، بزهکاری و جرایم و طلاق و فسادهای اخلاقی و اقتصادی و علل خصوص اداری ، در همین زمان بوقوع پیوست و علنی گشت .
کارشناسان بزرگی در داخل کشور معتقدند ، رشد روز افزون فاصله طبقاتی در این دوران حساس ، خود عاملی برای بوجود آمدن سایر مشکلات شد .
و ...
» اصلاحات چیست ؟
حال بهتر است کمی به خود واژه اصلاحات بپردازیم .
كلمه رفرم Reform - كه در جهان اسلام به غلط، «اصلاحات» ترجمه مي شود - نيز گمراه كننده است. «اصلاح» ، واژه اي قرآني در برابر مفهوم «افساد» است. صالح و فاسد، مصلح و مفسد ، مصلحت و مفسدت و اصلاحات و افسادات مفاهيمي هستند كه نسبتي با «رفرم» ندارند. در واقع، رفرم، اعم از اصلاح و افساد است.
اشتباه معادل گيري اصلاحات به جاي رفرم، در جاي ديگري با واژه هم خانواده اصلاحات يعني «صلح» نيز تكرار مي شود.
صلح در برابر جنگ نيست و اساساً تعبير «جنگ و صلح» غلط رايجي است كه معادل «War & Peace» گرفته شده است.
در صورتي كه نه صلح معادل با Peace است و نه اصلاحات با رفرم برابر است. صلح روبه روي فساد، اصلاح روبه روي افساد و جنگ - حرب يا War - به عنوان طيفي از مواجهه و منازعه، در برابر «سازواري» - سِلم يا Peace - مطرح است.(9)
اصولا اصلاحات چیز خوبی است – اما زمانیکه این واژه منشا و ریشه خود را از ادبیات غرب و تئوریهای غربی و علوم سیاست و دکترین استراتژی غربی وام می گیرد ، آنوقت مبدل به همه چیز می شود الی " اصلاحات " . حذف می کند – از بین می برد – کتمان می کند – نفی می کند – تحریف می کند – بحران می آفریند و ...
این سیستم ، در نهاد بشر نیز وجود دارد ، بشر هرگاه در جا می زند و یا در برابر مشکلات سرخم می کند ، برای نجات و رهایی خود نیازمند اصلاحات است .
اصلاحاتی که به معنای واقعی کلمه ، باعث رشد و پویایی و جهش آن شود و شرایط را بگونه ایی تغییر دهد که سعادت خود و اطرافیانش را در کنار سعادت تفکرات عقیدتی و ایدئولوژیکی خود همگن سازد .
این روند را اصلاح سازی گویند ، همین روند بسیار سرنوشت ساز و تاثیر گذار خواهد بود . چنانچه از همین واژه ، قرائت های مختلفی تعبیر گردد ، نتیجه هر چیزی خواهد بود ، الی سعادت و رشد و ویرایش و تغیرات بنیادی و اصولی .
» علنی شدن اصلاحات و روند آن در دوران خاتمی
آن چیزی که قرار بود پیرامونش صحبتی کنیم ، بوجود آمدن و علنی شدن اصلاحات در ایران بود . به همین جهت می بایست مسائل قبل بیان می شد .
برای ادامه این مطالب لطفا همراه باشید ...
پ . ن :
1- چرا پیروزی ؟ » در آن دوران حساس و با در نظر گرفتن شرایط مملکتی و همچنین هرج و مرج و نابسامانیهای : سیاسی – اجتماعی – فرهنگی – امنیتی و با بوجود آمدن گروههای مختلف جدایی طلب ، آنهم در آن شرایط خاص و همچنین سرمایه گزاری کلان دول غربی علل خصوص اسرائیل(رژیم صهیونیستی) و امریکا و انگلیس ، شرایط را طوری کرده بود که کمتر کسی در خارج از کشور فکر می کرد این انقلاب بیشتر از چند ماه دوام آورد (!) – باهمه این اوصاف بسیاری از سران و سیاسمداران و درجا داران خود فروخته و جان برکف رژیم سابق در ایران بودند و همچنین بسیاری از احزاب سیاسی که گویا از همان اول به این نکته رسیده بودند که در این حکومت و روش حکومتی جدید جایی ندارند ، دست بدست هم داده و شورشها - کودتاها و قیامهای متعددی را نظیر (نوژه) و یا کردهای ایران و خلق توده ایی و ... رقم می زدند ، همه اینها یکطرف و نافرمانی برخی از سران ارتش ایران طرفی دیگر و از همه این مسائل مهمتر ، ایجاد یک حلقه ملیتی بغیر از امریکا و انگلیس ، برای کمکهای مالی و نظامی و امنیتی و اطلاعاتی به صدام حسین ، جای بسی تامل و درنگ را دارد . کشورهایی نظیر : آلمان – فرانسه – سوئد – نروژ – اسپانیا – هلند – ایتالیا – بلژیک – سوئیس و همچنین عدم همکاری و حمایت ایران توسط سران عرب در دنیا که حتی تا مرحله خیانت به اسلام پیش رفتند ، کشورهایی نظیر : عربستان – مصر – تونس – کویت و ترکیه (!)
2- شعار انقلاب اسلامی و وحدت همه جانبه خلق مسلمان و مبارز و همچنین پیوند ایدئولوژیکی و عقیدتی میان بسیاری از گروه ها و اقشار سیاسی و غیر سیاسی برای براندازی رژیم وابسته به امریکا و غرب ، چیزی بجز شعار مرگ بر غرب و امریکا و یا انگلیس نبوده و در لوای همین تفکر و شعار بود که سرود : نه شرقی نه غربی ، ... اسلامی ! بوجود آمد . چه شد که تمام آن شعارهای بزرگ واساسی جای خودرا به یکسری فریادهای آهنگین و بی ریشه و بحران زده دادند ! چه شد که شعارهای ضد پهلوی و ضد غربی و علل خصوص مرگ بر امریکا و شاه ، بر روی دیوارها و معابر نمادین شهر ها ، جای خود را به بیلبردها و تبلیغات رنگارنگ کاذب و بعضا غربی دادند !؟
3- حمایتهای بی دریغ نظامهای سلطه و زور بر این سیاست که انقلاب ایران باید به هر روشی که شده محو و نابود گردد ، اگر می شود کودتا و یا براندازی و طرح مهار وگرنه ریشه کنی داخلی و بنیادی از درون و بوسیله داخلی ها ، با حمایت خارج . سرمایه های کلان – ایجاد رادیو ها و سبکه های ضد انقلابی و وحدت مردمی – فشارهای مالی و قطع رابطه ایران با سایر ملل – منزوی کردن حکومت و منزوی جلوه دادن توده مردم ایران – ایجاد فرار مغزها – توطئه های گوناگون و پی در پی جهت آزار و اذیت مردم – یکطرفه کردن بازارهای جهانی – ایجاد و یا دامنه زدن بر شورشهای درونی – ابتذال و ...
4- همه این مسائل درست در زمانی اتفاق می افتاد که تلاش کشورهای غربی برای جهت بخشیدن به این موج از توهمات و ناهنجاریها ، به اوج خود می رسید . در همان زمان اکثر خانواده های شهدا و جانبازان و معلولین کشور درست از بی امکاناتی و عدم کفایت امور و رسیدگی به این افراد کاملا گله داشتند ، معلم نبود که این هزینه های کلان و ملی چه می شود !؟ نه به جیب مردم عام می رود و نه مشکلی از مشکلات این قشر از جامعه را برطرف می سازد ! خیلیها معتقدند که اصل و ریشه سازمان و یا بنیاد شهید و ایثارگران ، خودایجاد شبهه می کند ! از مدیران ارشد گرفته تا کسانیکه به اصطلاح کار فهنگی می کردند .
5- بوجود آمدن احزاب دمکرات و یا اصلاح طلب در روسیه (شوروی سابق) ، به شکلی که قصد آنها انحراف در اساسی ترین و عمده ترین بنیادهای حزب کمو (کمونیسم) بود و با این سنت شکنی و آماده کردن توده زحمتکش ، برخی از فرهنگ سازیها رخ داد . خیلیها تا آن زمان جرات ایستادگی در برابر رژیم لنینی را نداشتند و فلسفه ایی که مارکس بنیاد نهاده بود ، بزرگترین عامل در برابر اصلاح گران بود . اختشاش و کودتا و در نهایت از هم گسستگی جماهیر متحد شوروی سابق ، دلیل بر این امر بود که هر چه شد پس از گورباچوف صورت گرفت .
6- حکومت کمونیستها و چپها – تفکر و ایدئولوژی مارکسیست – جماهیر شوروی
7- گورباچف ، اولین رئیس دولت اصلاح طلبی (Reform) در شوروی – وی تحصیلات خودرادر غرب انجام داد و بنوعی مجذوب سیستم حکومتی غرب گشت و سعی در غربی سازی حکومت شوروی داشت . وی می خواست هم غربی باشد و هم کمونیست ! ( هم سرمایه داری را می خواهد و هم تفکر ضد سرمایه داری کمو را...)
8- از همان روزهای آغازین انقلاب اسلامی سال 57 ایران – کسانیرا وهم برداشت که می توانند حاکم بر ایران باشند ! هم مردم را داشته باشیم و هم حکومت را و هم اسلام را ، چیزی شبیه به حکومت کلیسا بر مردم (!) با این تفاوت که در آن زمان هنوز نمی شد درست تصمیم گرفت و آدمهارا شناخت . این رویه زمانی قوت گرفت که عملا جمهوری اسلامی مطرح شد و نه جمهوری دمکراتیک اسلامی ! زیرا خیلیها بر این نظر بودند که قرار نیست جامعه اسلامی شود و اگر هم بشود باید ملی باشد تا مذهبی ...
با پیشرفت این ذهنیت پیچیده – گمان می رفت که جامعه نه اسلامی شود و نه ملی (!) به هر شکل افراد تندرویی بودند و هستند که تحت هر شرایطی فقط برای آینده خود تصمیم می گیرند و تنها بدنبال حکومت شخصی خود اند ، و نه اسلام و یا اکثریت مردم ، چیزی که خیلیها در کنار آیت الله خمینی به آن نمی رسیدند و باید خودشان کاری می کردند کارستان !!؟
9- سخنرانی دکتر حسن عباسی در باره : رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه